هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
319
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
جامى « 1 » اى خوش آن جذبه كه ناگاه رسد * زخم آن بر دل آگاه رسد هست بر ساحت اين بر شده كاخ * عرصهء روضه اميد فراخ كار بر خويش چنين تنگ مگير * وزدم ناخوشى آهنگ مگير بو كه از غيب نويدى برسد * بر اين چمن بوى اميدى برسد چون شود موج زنان قلزم « 2 » جود * در كفِ موج خَسى را چه وجود روز و شب بر در اميد نشين * طالب دولت جاويد نشين تا به نام تو زنده فالِ فَرج * قُرعه من قَرع الباب ولج به هوس كوى طلب نتوان زد * خيمه در كوى طرب نتوان زد هوس آيين هوسناك شود * جان عاشق ز هوس پاك شود آن اوقات با حالت گرفتارى و افسردگى كه داشت ، به علاوهء خسارتهاى تازه و ملالتهاى بىاندازه ، سفر طولانى در نظرم از محالات مىنمود . چندى نگذشت [ كه ] روزى ديدم يكى از كسان حقير كه رشتهء بعض امورات و علاق [ ه ] جات شهرى [ در ] دست او بوده ، بغتتا « 3 » و بىسابقه به ده آمده و اظهار كرد كه عزم عتبات دارم و الآن رفقا مىروند . آمدم تا از شما وداع كنم و حليّت بخواهم و بروم . بر اسبى سوار بود [ و ] بار سبكى هم با خود داشت و تعجيل در رفتن مىنمود . [ مصراع ] سلسلهء عشق را سلسله جنبان رسيد .
--> ( 1 ) . نور الدين عبد الرحمن جامى ، نويسنده و شاعر ايرانى ( تولد : 817 ه . ق . ، خرگرد جام خراسان ، مرگ : 898 ه . ق . هرات افغانستان ) ، كه به دو دليل زادگاه خويش جام ( كه امروز تربت جام نام دارد ) يا ارادت باطنى به شيخ الاسلام احمد جامى ( درگذشت : 536 ه . ق . ) جامى تخلص كرد . وى همراه پدر به هرات و سمرقند رفت و در آن ديار به كسب علم و ادب پرداخت و در علوم دينى ، ادب و تاريخ كمال يافت . سپس به سيروسلوك افتاد و پيروى « سعد الدين محمد كاشغرى » و « خواجه على سمرقندى » و « قاضىزاده رومى » كرد و به مرتبهء ارشادى رسيد و در سلك بزرگان طريقت « نقشبندى » درآمد . جامى بزرگترين شاعر و اديب قرن 9 هجرى قمرى محسوب مىشود . آثار او عبارتند از : 1 . ديوان اشعار 2 . هفت اورنگ ، شامل 7 مثنوى به تقليد خمسه نظامى سلسلة الذهب ، سلامان و ابسال ، تحفة الاحرار ، سبحة الاسرار ، يوسف و زليخا ، ليلى و مجنون ، خردنامه اسكندرى 3 . نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص 4 . نفحات الانس 5 . لوايح 6 . لوامع 7 . شواهد النبوه 8 . اشعة اللمعات 9 . بهارستان . ( فرهنگ فارسى معين ، 5 / 4147 - 4148 ) ( 2 ) . قلزم ( qolzom ) ، دريا ، رود بزرگ . ( 3 ) . بغتتا ( baqtatan ) ، ناگهان .